تبليغاتX
عصر یخی

 
 
چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!

روزی که تو آغاز شدی!

تولدت مبارک

---------------------------

رسا جونم تولدت مبارک



شنبه 21 آذر1388 |

 
 
در دلم آرزوی آمدنت میمیرد

رفته ای اینک اما آیا

باز برمیگردی؟

چه تمنای محالی دارم

خنده ام میگیرد!!



جمعه 20 آذر1388 |
به چه ميخندي!؟ به چه چيز !؟ به شكست دل من

 يا به پيروزي خويش !؟ به چه ميخندي؟

به نگاهم كه چه مستانه ترا باور كرد

يا به افسونگري چشمانت!؟كه مرا سوخت و خاكستر كرد!؟

به چه ميخندي!؟ به دل ساده من ميخندي

كه دگر تا به ابد نيز به فكر خود نيست

يا به جفايت كه مرا زير غرورت له كرد

به چه ميخندي!؟به هم آغوشي من با غمها

يا به .....

خنده دار است .....بخند!!!



شنبه 14 آذر1388 |

 
 
می دونی امروز چه روزیه؟

چهار سال پیش تو همچین روزی شروع

دوستی ما بود چهار سال گذشت با همه

خوبیهاش نمیگم بدی چون حالا که نیستی

به همون بدیهاش به همون دعواهاشم راضیم

میبینی با من چیکار کردی میبینی به چی

راضی شدم!! چهار سال گذشت تو این چهار

سال هی تو از پیشم رفتی باز برگشتی

اما من موندم پای دوستیمون پای عشقم

نمیگم عشقمون چون ثابت کردی که عشقی

نبود واسه حالا باز تو نیستی پیشم باز

خودم تنهایی جشن میگیرم تولد چهارسالگیه

عشقمو

-----------------------------------

چند روز با خودم فکر میکنم که امروز بهت زنگ بزنم

یا نه بعد از کار خودم خندم میگیره آخه زنگ بزنم

چی بگم؟تو چی بگی؟بگی دوستیمون از اول

اشتباه بود بگی همه حرفات دروغ بود بگی

دست از سرم بردار تازه اگه جواب تلفنمو بدی

همیشه عاشقت میمونم چه باشی پیشم

چه نباشی

 



پنجشنبه 28 آبان1388 |
عصریخی چهارسالگیت مبارک

جمعه 15 آبان1388 |